میهنم ایران

میهنم بس ناجوانمردانه مرده است…

ندای آزادی و گلوله مردم‌فریبان

ندا

ندا آقا سلطان, دختری که با فریاد آزادی اش, ناجوانمردانه کشته شد...

+ آپدیت:
لطفا فیلم مربوط به کشته شدن ندا در digg را داغ کنید تا جهانیان از این ظلمی که به این دختر رفت مطلع باشند:
http://digg.com/world_news/Iranian_woman_killed_in_protests_2_Videos_NSFW

+ آپدیت 2:
1- نام درست «ندا آقا سلطان» است دوستان.
2- آرامگاه ندا آقا سلطان
3- جمهوری اسلامی خانواده ندا سلطانی را مجبور به ترک منزلشان کرد.

کلیپ مربوط به آخرین لحظات زندگی ندا:
http://www.youtube.com/watch?v=vlehNLfk90c

——————–

من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، چه کسی مُهر خموشی بزند، به ندای شرف و آزادی.

به نیروی انتظامی دستور تیر نمی دهند، چرا که از سرپیچی سربازانی می ترسند که خود در میآن جمعیت آشنایانی دارند و در میانِ محل آبرویی. پس کاشتنِ گلوله‌ی جهل و ستم بر اندامِ‌ مردمانِ این وطن بر عهده‌ی مزدورانِ بی هویتی می افتد که دین و شرف به قدرت فروخته اند.

دخترکی ندا نام، که نه سلاحی در دستانِ نرمِ خویش داشت و نه نارنجکی در جیب، طعمه‌ی گلوله‌ی اراذلی می شود که پشتشان به حمایت دستگاهِ مخوف و نظارت‌گریزِ امنیتی گرم است. او البته تنها نبود که شمارِ شهدای راهِ آزادی و آزادگی از چند ده انسان گذشته است. ستاد مهدی کروبی شهادتِ اسف‌بارِ این دخترِ میهن و باقی معترضین صلح‌طلب را به تمامی هموطنان تسلیت می گوید. به امیدِ آن روز که ستم‌پیشگان در بارگاهِ عدلِ و پیشگاهِ وجدان ملت به سزای عملِ خویش برسند و طنینِ ندای آزادی در سرتاسرِ ایران بپیچد.

در اینجا قسمت‌هایی از یادداشت‌های وبلاگ‌هایی را که به این فاجعه انسانی پرداخته اند می آوریم.

حنا:
آمدم که بگویم زنده ام ولی خواهرم کشته شد… آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد…. آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت…آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید… که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ….. که مثل من «فروغ» میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر …. و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:» ایرانیم»…. و دلش میخواست روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد …و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند….

خواهرم مرد از بس که جان ندارد…. خواهرم مرد از بس که ظلم پایانی ندارد…. خواهرم مرد از بس که زندگی را دوست داشت…. و خواهرم مرد از بس که مردم را عاشقانه دوست داشت.

خواهرم عزیزم کاش وقت رفتن چشمانت را میبستی…آخر آخرین نگاهت جانم را میسوزاند…. خواهرکم بخواب.آخرین خوابت شیرین…

احمد باطبی:
تو را به جان عزیزت اینطور نگاهم نکن . نگاهت آتشم میزند . نفسم را میگیری ، خفه میشوم . نگاهم نکن . نگاهت تمام زندگی ام را به آتش میکشد عزیز .
یعنی چه ؟ خدایا یعنی چه ؟ خدایا کجایی پس ؟ چرا هر وقت نیازت داریم ناپدید میشوی؟ مگر نه اینکه میگفتی رحمان و رحیمم ، مگر نمی گفتی یار مظلومان ودشمن ستمگرانم ؟ چرا وقت نیاز نابینا میشوی ؟ 30 سال کافی نبود؟ کشتار دهه شصت کافی نبود ؟ کشتار جنگ هشت ساله کافی نبود؟ کشتار 18 تیر کافی نبود ؟ چشمت را باز کن ، اگر آزمایشی بود کردی ، اگر مصلحتی بود انجام دادی ، اگر دور اندیشی بود داشتی ، امروز میبینی به اسم تو کشتار میکنند ، نگذار باور کنم که نماز جمعه ریاکاران را بر آسفالت خونین خیابان ، بیشتر از نگاه مظلوم این دختر دوست داری . هر وقت نیازت داشتم نبودی . من بَد . این دختر معصوم هم من بودم که راضی شدی در آغوش پدرش جان بدهد ؟ پس اگر فردا وجودت را به ناسزا کشیدم گله نکن . …

ناشناس:
دختر به دوربین نگاه می کند. یاد معلم تاریخم می افتم که می گفت این نگاه شیریست که کمرش را شکسته اند. ولی در اون چشم معصومیت می بینم. یکی به دختر می گوید نترس. در این لحظه با وجود اینکه می بینم لینک بالاترین از مرگ می گوید برایم مضحک به نظر می رسد. نترس. اگر ترسی بود پس چرا سر بر بالشتکی از شن گذاشته ؟ پس چرا چکه های خون را می بینم. دوربین می چرخد. در درون می گویم که خدا کنه این لینک همینطوری داغ شده باشه. دخترک تلاشی نمیکنه. می دونی گلوله به قفسه سینه خورده. یکی بر سر خود می زنه. می بینم اشک وجودم را گرفته. یاد حرف خامنه ای افتادم که در مورد جانش حرف میزد. دختر حرکتی ندارد. صدایی در ‍ پس زمینه فریاد میزنه دستتو اینجا فشار بده. فکر می کنم این صدا دوره. یاد زنجیر انسانی می افتم که با شوق از تجرش تا اقسریه بود. چه قدر اون خنده ها دوره. صورت دختر تغییری می کند. چرا به نظر من این دختر وطنمه؟ چرا احساس می کنم نمی خواد چیزی بگه فقط داره نگاه می کنه. لحظه بعد احساس می کنم وجودم آتش گرفت. چرا؟ قطرات خون را که می بینم تنم می لرزه. دستهایم می لرزه. یاد یک مشت احمقی می افتم که برای حرف خامنه ای گریه کردند. کسانی که با من و دختر چهار ردیف حفاظتی فاصله دارند. صفحه تار شده. نمی دونم من گریه می کنم یا این فیلم تخیلیه/ نفسم بالا نمیاد. نمی خواهم نفس بکشم. برای چی قلب من باید بزنه ولی قلب اون نه؟ خواهرم می دونم برابری می خواستی. ولی مگر من مرد مرده بودم که تو خود را سپر گلوله کردی.؟؟ خواهر شهیدم عزت وطنم من وطن را در چشمان تو دیدم. شاید که مزدور بر روی نورت پارچه سیاهی کشید. ولی من دامانش را به آتش چشمت می سوزانم.

لینک اصلی: ندای آزادی و گلوله مردم‌فریبان

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: